غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
32
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
مجموع عرصهء ربع مسكون در تحت تصرف كسى درآيد عاقبة الأمر جدا از اصحاب و تنها از احباب از اين عالم خراب ، رخت برخواهد بست . پس بايد كه عقلا دل بر اين دنياى فانى ننهند و از اكابر سلف اعتبار گيرند پيش از آن كه عبرت بينندگان گردند . بيت دل بر اين گنبد گردنده منه كاين دولاب * آسيائى است كه بر خون عزيزان گردد اسكندر ذو القرنين سلطان قدرت آثار و خاقان صاحب اقتدار بود . به فرط كياست و درايت معروف و به وفور معدلت و انصاف موصوف . بيت به روزش همه معدلت كار بود * شبش تا سحر پيشه تكرار بود تمامى ربع مسكون را در تحت تصرف آورد و مدت چهارده سال پادشاهى كرد و علما و حكما را گرامى مىداشت و پيوسته با تامل انديشه ، مسائل حكمى بر لوح خاطر عاطر مىنگاشت و اين حكايت كه نوشته مىشود بر كمال دانش آن پادشاه عالى جاه دلالتى تمام دارد . آوردهاند كه يكى از ملوك هند كه موسوم به كيد « 1 » بود دختر خود را كه در حسن و جمال نظير نداشت با فيلسوفى و قدحى به رسم هديه نزد اسكندر فرستاد . ذو القرنين بعد از مشاهدهء طلعت جهانآراى دختر به امتحان فيلسوف دانشور برخاسته قدحى مملو از روغن . . . . . . فيلسوف بعد از تأمل بسيار ، سوزن هراز ( ؟ ) در روغن خلانيده فرمود تا قدح را . . . . . فرمود تا آن را در طشتى پرآب افكنده مجموع را به فيلسوف نمايند . فيلسوف از آن آئينه مشربهاى ترتيب نموده در طشت پرآب نهاد چنانچه بر روى آب مىگرديد و آن را بدان هيأت نزد اسكندر فرستاد . به فرمان اسكندر مشربه را پر خاك كرده به نظر حكيم صاحب ادراك رسانيدند . فيلسوف را چون چشم بر آن افتاد اظهار حزن و اندوه كرده كلمهء استغفار بر زبان راند و طشت و مشربه را به همان صفت باز فرستاد . اسكندر از آن حالت متعجب شد و هيچكس را از آن اسرار وقوف و اطلاع نيفتاد . ذو القرنين روز ديگر مجلس خود را بهوجود حكما و فضلا زيب و زينت داده به احضار فيلسوف هندى كه تا غايت او را نديده بود فرمان فرمود . چون حكيم حاضر گشت اسكندر از طول قامت و عظم جثهء او
--> ( 1 ) . نسخ : كليد .